Death Dead Morgue Toe Tag Feet

مهدورالدم کیست؟

یکی از اصطلاحاتی که درحوزه حقوق کیفری مطرح می‌شود اصطلاح مهدور الدم و قتل مهدورالدم است.

ما در این نوشتار قصد داریم شما را با مفهوم مهدورالدم آشنا نماییم.

مهدور‌الدم‌ :

یکی از نهادهای حقوقی جزای اسلامی که همواره در بین فقها و حقوقدانان در مورد نحوه اجرای آن جدال علمی وجود داشته و بحث‌برانگیز بوده، موضوع «مهدورالدم» در برابر شخص «محقون الدم» است؛ به نحوی که اصل قانونی بودن جرایم و مجازات‌ها، ضرورت پیشگیری از دادگستری خصوصی و سوءاستفاده عده‌ای از این نهاد حقوق اسلامی و نیز لزوم توجه به حفظ نظم عمومی ایجاب می‌کند که دایره شمول این موضوع مضیق بوده و منوط به رعایت شرایطی باشد.

قتل، گرفتن جان دیگری بدون مجوز شرعی و قانونی است. هرکسی جان دیگری را بدون مجوز بگیرد قاتل و مستوجب مجازات است. قتل دارای انواع مختلفی است که قتل عمدی می‌تواند به قصاص قاتل منجر شود اما تشخیص دقیق اینکه قتلی عمدی است یا غیرعمدی، شرایطی دارد که در سیر تحول قوانین مختلف قابل بررسی است.

بدون شک برای اجرای قصاص شرایطی لازم است که با فقدان آن‌ها قصاص اجرا نخواهد شد. شرایط اجرای قصاص به چیزهایی گفته می‌شود که بعد از ثبوت قصاص، در هنگام اجرای قصاص، لازم و ضروری می‌باشد.

مهدور از واژه هدر و به معناى باطل بودن است و مهدورالدم یعنى کسى که خونش باطل است و در برابر آن قصاص یا دیه ای نیست و محقون از واژه حقن است و محقون الدم یعنى کسی که باید از ریختن خون او جلوگیرى شود. درعبارات فقها ، نفس معصومه در خصوص افراد محقون الدم استعمال مى شود. به طور کلی نفس از جهت معصوم بودن سه قسم است : یا به صورت مطلق معصوم است یا به صورت مطلق غیر معصوم است مانند کافر حربى و ساب النبى و یا از جهتى مهدورالدم و از جهتى معصوم الدم است مانند قاتل عمدى که نسبت به اولیاى دم مقتول ، خونش هدر است اما نسبت به سایرین، معصوم الدم محسوب مى شود.

قتل مهدورالدم درمواردى بر شخص مکلف، واجب شده است، مانند قتل ساب النبى و در مواردى جایز و مباح است مانند ارتکاب قتل در مقام دفاع مشروع دراین موارد، بحث از مجازات و شرایط قصاص معنایى نخواهد داشت.

زیرا به دلیل عوامل موجه مذکور، وصف مجرمانه از قتل در مقام انجام دادن واجب شرعى یا قانونى یا قتل در مقام دفاع برداشته مى شود. افرادى که با ارتکاب جرم از شمول حمایت قانون و شرع خارج مى شوند، به دو گروه کلى قابل تقسیم‌اند : گروهى که دربرابر همه مسلمانان مهدورالدم قلمداد مى شوند (مهدورالدم مطلق) و گروهى که در برابر شخص یا اشخاص خاصى مهدورالدم هستند.

اگر مقتول مهدورالدم نبود چه می شود :

قانون مجازات اسلامی اشاره می کند :

«قتل نفس در صورتى موجب قصاص است که مقتول شرعا مستحق کشتن نباشد و اگر مستحق قتل باشد، قاتل باید استحقاق قتل او را طبق موازین در دادگاه اثبات کند. این ماده، از مواد تاسیسى قانون مجازات اسلامى و برگرفته از فقه مى باشد.

فقها نیز در بحث قصاص، این بحث را مطرح کرده اند که یکى از شرایط اجراى قصاص، محقون الدم بودن مقتول است و در صورتى که مقتول مهدور الدم بوده است، قاتل قابل قصاص نیست».

 نمونه رأی در خصوص مهدورالدم

خلاصه جریان پرونده

به‌موجب گزارش مورخ 15/11/1389 نیروی انتظامی دو نفر به اسامی آقای ع. ، حدود 49 ساله و خانم ج. ، حدود 45 ساله درحالی‌که سر آن‌ها از ناحیه گردن بریده‌شده به قتل رسیده‌اند. جسد مرد در داخل پاسیو و جسد زن در داخل حمام بوده و هر دو جسد عریان بوده‌اند. در این مورد از شخصی به نام ب. حدود 78 ساله تحقیق‌شده، اظهار داشته: نام‌بردگان را با چاقو به قتل رسانده‌ام چون ع. در منزلت. نسبت به دخترم (ج.) مرتکب تجاوز به عنف گردیده بود.

و با همکاری آقایان ش.، حدود 60 ساله – الف. حدود 34 ساله – ت. حدود 39 ساله – ش.پ. حدود 48 ساله – ف. حدود 43 ساله در مرحله اول دست و پای آنان را با سیم برق بسته‌ایم و سپس من (ب.) با چاقو نام‌بردگان را به قتل رساندم. آقای دادرس دادگاه در تاریخ 15/11/1389 به جانشینی بازپرس از محل وقوع قتل بازدید به عمل‌آورده و مشخصات محل و نیز وضعیت اجساد مقتولین را در صورت‌جلسه منعکس نموده است.

خلاصه آن است که جسد مرد ع. …. به‌صورت و شکم رو به کف پاسیو افتاده بود و پاهایش به‌وسیله سیم برق و دست‌هایش از پشت به‌وسیله بند برزنتی بسته بوده و یک‌تخته چادر گل‌دار نمازی دور دهانش بسته‌شده بود که در حال بررسی محل ریاست محترم دادگستری ….. نیز در محل حاضر می‌شوند/ جسد آغشته به خون بوده و کبودی ناحیه ساق پای راست و ران پای راست و دو برش عمیق در قسمت راست زیر گردن وی مشاهده‌شده است.

سپس از جسد زن (خانم ج.) که در داخل حمام افتاده بود بازدید شد که درب دهانش به‌وسیله دو عدد روسری بسته‌شده و هر دو دستش به‌وسیله روسری از پشت محکم بسته بوده است برش عمیق و با طول و عرض زیاد زیر گردن وی مشاهده‌شده است.

لباس‌هایی نیز به تن داشته که در صورت‌جلسه منعکس‌شده است. کروکی محل نیز ترسیم‌شده است. از الف. فرزند …، 34 ساله، شغل …. تحقیق‌شده، اظهار داشته: دامادم به نام ت. (شوهر مقتوله) قبلاً به ما گفت که از همسرم مشکوک هستم و یقین دارم با اجنبی رابطه نامشروع دارد من در منزل خودم خوابیده بودم که دامادم زنگ زد و گفت چند شب کمین کنیم تا موضوع روشن شود. من هم حدود ساعت 12 تا یک بامداد روز جاری با ماشین پرایدم به همراه برادرم ش. آمدیم داخل کوچه فرعی نزدیک منزل خواهرم دامادم ت. نیز داخل کوچه بود و ف. دامادمان نیز داخل کوچه ت. بود و چهارنفری درب منزل خواهرم را می‌پاییدیم.

حدود ده دقیقه بود دیدیم که مقتول (ع.) با پژو پارس آمد و داخل زمین خالی روبروی منزل خواهرم پارک نمود .دوروبر خود را نگاه کرد و درب منزل ظاهراً باز بود فوراً وارد منزل شد.

بعد از ده دقیقه ما هم پشت سر او وارد منزل شدیم به داخل هال رفتیم دیدیم به‌صورت لخت در داخل اتاق بودند برق اتاق روشن بود درب اتاق بسته بود با باز شدن درب مقتول بلند شد هر دو کاملاً لخت بودند و حتی مقتول شورت هم به پا نداشت و … س. پسر کوچک خواهرم داخل هال خوابیده بود س. را به طبقه پایین منزل ش. فرستادیم به داخل هال برگشتیم مقتول داخل اتاق بود و مقتوله را داخل اتاق آخر هال قرار دادیم در حال مشورت بودیم دیدیم صدایی آمد البته در داخل اتاق احتمالاً توسط ت. از ناحیه بینی و دهان مضروب شده بود و خون روی دیوارهای اتاق مال مقتول است.

مقتول از پنجره اتاق به پشت‌بام مغازه طبقه اول پرید و صدای افتادن وی را شنیدم بلافاصله خودم نیز از همان پنجره دنبال وی رفتم و او را دستگیر کردم. به لحاظ پریدن از پنجره که حدود دو متر بلندی دارد احتمالاً پای چپش شکسته بود و قادر به فرار نبود و از پنجره با همکاری ت. او را به داخل آوردیم.

ش. هم قبل از فرار مقتول به طبقه بالا آمده بنده به‌اتفاق و مشارکت آقایان 1- ف. 2- ش. 3- ت. 4- ش. به‌وسیله روسری و بند کیف و چادر و سیم برق دست و پای مقتولین و نیز دهان آن‌ها را بستیم تا سروصدا نکنند به مشورت پرداختیم تصمیم گرفتیم که به نیروی انتظامی اطلاع بدهیم و من بعد از بستن دست و پای آنان با ماشین خودم به دنبال پدرم (ب.) رفتم و جریان را به پدرم گفتم ایشان را با خودم به منزل خواهرم آوردم و به‌اتفاق ت. – ش.  و ف. جهت اطلاع به کلانتری از منزل خارج شدیم.

پدرم و ش. در منزل ماندند چون هوا سرد بود ماشین‌ها را روشن کردیم پشت سر ما ش. ظاهراً برای بستن درب آمده بود گفت شما به پاسگاه بروید. ش. درب منزل را بست و به پیش پدرم رفت ما هنوز حرکت نکرده بودیم از طبقه بالا ما را صدا زد گفت آن‌ها را کشته برگردید (برگشتیم) دیدیم پدرم ابتدا مقتول را به قتل رسانده و پدرم چاقو در دست داشت و دخترش را نیز به قتل رسانده بود. س. نیز به منزل خاله‌اش رفت و چند دقیقه نشستیم و من به‌اتفاق ت. به کلانتری …. شهر آمدیم گزارش دادیم و بقیه در منزل ماندند.

اتهام متهم مبنی بر مشارکت در قتل عمدی مقتولین و مشارکت در ایراد ضرب‌ و جرح عمدی به ع. تفهیم شده، اظهار داشته: مشارکت در قتل عمدی را قبول ندارم فقط در بستن دست و پای مقتول (ع.) شرکت داشته و معاونت را قبول دارم، چند ضربه به‌صورت مقتول (ع.) زدم که حتی انگشت‌های دست راست من به علت ضربه‌ای که به وی زدم مصدوم گردیده است.

از ش. 48 ساله، بازنشسته، تحقیق‌شده، گفته است: برادر مقتوله ج. هستم، سپس توضیح داده است که: دامادم ت.  اطلاع داد که به فردی مشکوک شده‌ام قصد رفتن به خانه‌ام را دارد بیا تا کمین کنیم و به شرح ماجرا آمدن شخصی با پژو پارس درب منزل خواهرش و رفتن داخل منزل پرداخته و اظهار داشته: چهارنفری داخل منزل شدیم س. خواهرزاده‌ام داخل هال خوابیده بود دیدیم داخل اتاق صدای صحبت کردن است ت. درب اطاق را باز کرد خواهرم با مقتول به‌صورت لخت در حال انجام عمل زنا بودند به‌طوری‌که خواهرم در زیر و مقتول در بالای وی قرار داشت.

س. به دنبال ش. فرستاده شد ایشان هم آمد اصلاً درب منزل با ش. مواجه نشده‌ایم فقط ش. با اطلاع س. آمد داخل منزل. پدرم (ب.) در منزل خودش بود و همراه ما نبود جملگی (پنج نفر) به ایراد ضرب‌وجرح پرداختیم آن‌ها را داخل اتاق قرار دادیم.

مقتول اظهار ندامت و پشیمانی می‌کرد گفت مرا ببخشید غلط کردم گفت خواهش می‌کنم حرف‌های دیگری هم زد که به علت تألمات روحی فعلاً قادر به بیان آن‌ها نیستم به داخل هال آمدیم دعوت به آرامش کردیم عده‌ای از حاضرین گفتند آن‌ها را بکشیم ازجمله شوهر مقتوله و سایرین البته به‌صورت جداگانه داخل دو اتاق مقتولین را قرار دادیم تا این‌که در حال مشورت بودیم مقتول به‌قصد فرار از پنجره اتاق خارج شد که توسط برادرم الف. به‌اتفاق ت. وی را از پنجره به داخل آوردند چون داد و فریاد می‌زد و قصد فرار داشت و در حال تصمیم‌گیری بودیم ناچار با چادرنماز و سیم برق و بند کیف دست و پای مقتولین درب دهان آن‌ها را به‌اتفاق سایرین بستیم.

تصمیم گرفتیم پدرم (ب.) بیاید تا نظر بدهد که الف. رفت پدرم را آورد پدرم عصبانی شد با مشاهده جریان لخت ناراحت شد وی را آرام کردیم و به او آب دادیم تصمیم گرفتیم کشتن مسئله را پیچیده می‌کند فقط جریان را به کلانتری اطلاع دهیم من به‌اتفاق ت. – الف. و ف. به‌قصد اطلاع دادن موضوع به کلانتری از منزل خارج شدیم چنددقیقه‌ای دور ماشین بودیم در حال شک و تردید بودیم که آیا به کلانتری برویم یا خیر چنددقیقه‌ای طول کشید دیدیم ش. آمد گفت برگردید پدرت آن‌ها را کشت ما هم چهارنفری به داخل منزل برگشتیم دیدم پدرم مقتولین را با چاقو سربریده بود.

اتهام وی مبنی بر مشارکت و معاونت در قتل عمدی و مشارکت در ایراد ضرب‌ و جرح عمدی تفهیم شده، اظهار داشته: مشارکت در قتل عمدی را قبول ندارم، سایر اتهامات را قبول دارم (صفحه 9-10). از متهم ش. فرزند …، 60 ساله، شغل ….، تحقیق شده، گفته است: رفتیم داخل خانه دیدم مقتولین لخت و عریان داخل اتاق بودند آن‌ها را داخل اتاق قرار دادیم به داخل هال آمدیم با هم مشورت کردیم سپس به شرح ماجرای آمدن ب. پرداخته و گفته است ش. و ت. و ف. با تکه روسری و بند برزنتی و چادرنماز دست و پای مقتولین و دهان آن‌ها را بستیم اصلاً من در ضرب‌ و جرح مقتولین دخالتی نکردم.

با آمدن ب. با هم مشورت کردیم گفتیم اول خبر دادگاه و قانون کنیم، الف. و ش. و ت. و ف. برای اطلاع دادن موضوع به کلانتری از منزل خارج شدند و بنده هم به دستور ب. رفتم درب منزل را ببندم دیدم درب بسته نشده است درب را بستم و برگشتم داخل منزل چهار نفر فوق درب منزل نبودند و رفته بودند، صدای خرخر آمد دیدم داخل حمام سروصدا می‌آید که ابتدا آقای ب. مقتول را سربریده و در حال سر بریدن دخترش بود کاری از دست من برنمی‌آمد بعد از حدود یک ربع چهار نفر فوق به داخل منزل برگشتند.

دادگاه به متهم مزبور اتهامش مبنی بر مشارکت در دو فقره قتل عمد و معاونت در قتل عمدی و مشارکت در ایراد ضرب ‌و جرح عمدی به مقتول تفهیم شده، اظهار داشته: در قتل عمدی مشارکتی و دخالتی نکردم ولی معاونت را قبول دارم. در ایراد ضرب‌ و جرح عمدی دخالتی نکرده‌ام. از آقای ب. فرزند …، 78 ساله، بیکار، تحقیق شده، اظهار داشته: حدود ساعت بین 11 تا 12 شب مورخه 14/11/1389 در منزل بودم که فرزندم الف. با وسیله نقلیه پراید خود به دنبالم آمد گفت ع. به خانه خواهرم آمده و جهت انجام عمل زنا آمده است بیایید ببینیم چکار کنیم من و الف. به منزل دامادمان رفتیم داخل منزل شدم دیدم ش. پدر دامادم و ت. دامادم و ش. پسر دیگرم و ف. برادرزاده‌ام و داماد دیگرم آنجا بودند و قبل از من دست‌وپا و دهان مقتول توسط افراد حاضر بسته شده بود چون جریان را دیدم خواستم سکته کنم بقیه گفتند راه چاره چیست گفتم کشتن آن‌ها است. دخترم (مقتوله) گفت (ع.) برای کار آمده است.

ع. گفت: مرا اینجا نکشید بیرون از منزل و خارج از شهر مرا بکشید و زیر ماشین قرار دهید که بگویند تصادف کرده است. ماشین پژو پارس نیز که متعلق به مقتول بود داخل خیابان نزدیک منزل مقتول پارک شده بود.

آقایان 1- ف. 2- ش. 3- الف. 4- ت. آمدند تا گزارش به کلانتری بدهند من و ش. در منزل بودیم سایر حاضرین با به قتل رساندن مقتولین مخالفتی نکردند به ش. گفتم برو درب پایین را ببند ایشان رفت طبقه پایین درب ورودی منزل را ببند و چون دست و پای مقتولین بسته شده بود من داخل آشپزخانه رفتم و کارد بلندی را برداشتم ابتدا به سراغ مقتول (ع.) رفتم چون توسط افراد فوق دست‌وپایش بسته شده بود و درب دهانش برای این‌که فریاد نزند بسته بودند و رو به‌صورت افتاده بود و حدوداً در سه ضربه از ناحیه گردن سر وی را بریدم و سپس به سراغ دخترم (مقتوله) که در داخل حمام بود رفتم ایشان نیز توسط افراد فوق دست‌ و پایش بسته شده بود و درب دهانش نیز بسته شده بود با همان کارد سر دخترم(ج.) را بریدم (در همین حین رئیس کلانتری بیان داشته که دو نفر از متهمین به اسامی الف. و ت. شخصاً به کلانتری مراجعه و یک نفر نیز تلفنی تماس گرفته است ) و بعد از به قتل رساندن مقتولین کارد را بغل جسد دخترم قرار دادم و آمدم داخل هال روی مبل نشستم و ش. نیز گفت شما صاحب دختر هستید و پیش من نشست و هیچ‌یک از اعضای خانواده ش. که در طبقه پایین سکونت دارند از موضوع اطلاعی نداشتند.

به متهم مزبور اتهامش مبنی بر مشارکت در قتل عمدی ع. و ج. تفهیم گردیده، اظهار داشته: قبول دارم هر دو نفر را به‌وسیله چاقو در منزل دامادم به لحاظ این‌که رابطه نامشروع داشتند به قتل رساندم. از آقای ت.، 39 ساله، شغل …، تحقیق‌شده، اظهار داشته: در سال 1365 ….. بودم بعداً به ….. منتقل شدم به علت غیبت از خدمت دولتی مدتی حبس بودم و در سال 1374 اخراج شدم من امشب شیفت کاری داشتم و سرکار بودم و حدود بیست روز پیش از سرکار به منزل آمدم حدود 12 شب بود درب را باز کردم دیدم سروصدا می‌آید گفتند گرفتار شدیم دیدم از درب راه‌پله فردی در حال فرار از بالای بام است به خانمم گفتم این فرد کی بود گفت به تو مربوط نیست ما حدود بیست سال است با هم رفیق و دوست هستیم همیشه مشکوک به زنم بودم اما نماز می‌خواند من هم همان موقع جریان را به برادرهای خانمم گفتم آن‌ها گفتند بعید است خواهرمان اهل چنین کاری باشد و گفتند اگر مشاهده کردید به ما خبر دهید تا این‌که امشب شیفت کاری بود از ساعت 7 شب تا هفت صبح روز جاری البته شام به‌اتفاق اعضای خانواده در منزل ف. باجناقم بودیم پسر بزرگم بعد از خوردن شام آنجا ماند خودم به‌اتفاق همسرم (مقتوله) و پسر کوچکم به خانه آمدیم … به سرکارم رفتم قصد تهیه تخم‌مرغ داشتم پول همراهم نبود تصمیم گرفتم به خانه برگردم تا پول بردارم چون همسرم پسر بزرگم را در منزل خواهرش جا گذاشت مشکوک شدم به وی گفتم ایام تعطیلی است احتمالاً با توجه به جریان قبلی بیست روز قبل مجدداً همسرم اجنبی امشب به خانه می‌آورد، لذا وارد منزل شدم ماشین را داخل کوچه پارک کردم به برادرهای خانمم به اسامی ش. و الف. و به باجناقم ف. تماس گرفتم و گفتم مقتوله (خانمم) نقشه‌ای دارد بیایید کمین کنیم آن‌ها آمدند از داخل کوچه نظاره‌گر درب منزل بودیم تا این‌که مقتول با یک دستگاه پژو پارس آمد و حدود ساعت 12 الی 1 بود ماشین را در داخل زمین خالی روبروی منزل پارک نمود به درب منزل رفت همسرم ظاهراً قبلاً درب را برایش باز گذاشته بود بعد از حدود 10 دقیقه من به‌اتفاق افراد فوق وارد منزل شدیم پسرم داخل هال خوابیده بود همسرم (مقتوله) داخل اتاق بود درب اتاق بسته بود درب را باز کردیم مقتول و مقتوله هر دو به‌صورت لخت در حال انجام عمل زنا بودند به‌طوری‌که همسرم در زیر بود و مقتول بالا و … با مقتول به ضرب‌ و جرح پرداختیم چند ضربه به بدن مقتول به سروصورت وی چهارنفری زدیم در داخل اتاق شلوار محلی مقتول در حین رفتن به داخل منزل به پا داشت همسرم و مقتول لباس‌هایشان را به تن کردند اما مقتول شلوار وی چون در دسترسش نبود نپوشید سایر لباس‌هایش را به تن کرد آن‌ها را داخل اتاق قرار دادیم ما داخل هال آمدیم س. را بیدار کردم گفتم برو بابابزرگ (ش.) را بیار بالا پدرم نیز آمد به مشورت پرداختیم که چکار کنیم دیدم مقتول از پنجره اتاق فرار نمود و به بالای مغازه پدرم پرید که توسط الف. دستگیر شد من هم از پنجره اتاق بیرون رفتم و با کمک هم (من و الف.) مقتول (ع.) را از پنجره به داخل آوردیم. سپس به شرح ماجرای بستن دست و پای مقتولان نموده و اظهار داشته: الف. رفت پدرش به نام ب. را آورد، گفتم این جریان دخترت دست خودت … ما چهارنفری آمدیم که جریان را به کلانتری اطلاع دهیم سروصدا آمد چهارنفری به خانه برگشتیم دیدیم که مقتولین توسط پدرخانمم سر بریده شده‌اند.

به متهم مذکور اتهام مشارکت در دو فقره قتل عمدی و معاونت در قتل عمدی و مشارکت در ایراد ضرب‌ و جرح عمدی تفهیم شده، گفته است: در ارتکاب قتل مقتولین مشارکت نداشته‌ام، توسط پدرخانمم به قتل رسیده‌اند ولی دست و پای مقتولین را به‌اتفاق دیگران بسته‌ام و ضرباتی با دست به مقتول وارد کردم و سایرین هم زدند.

از ف. فرزند …، 43 ساله، شغل ….، تحقیق‌شده، اظهار داشته: ت. باجناق من است با من تماس گرفت و گفت به فردی مشکوک هستم با زنم رابطه دارد احتمالاً امشب به خانه‌ام می‌آید من چون نزدیک منزلشان ساکن هستم پیاده راه افتادم سپس به شرح ماجرای آن شب پرداخته و اظهار داشته: بدون مراجعه به کلانتری به منزل ت. برگشتیم مشاهده کردیم ع. سرش بریده شده و در داخل حمام نیز مقتوله توسط پدرش سرش بریده شده است و عمویم ب. داخل هال بود.

اتهامش مبنی بر مشارکت در قتل عمدی و معاونت در قتل عمدی و مشارکت در ایراد ضرب‌ و جرح عمدی تفهیم شده، گفته است: هیچ‌یک از موارد فوق را قبول ندارم، من به درخواست ت. به محل رفتم دخالتی نداشتم (صفحه 25 به بعد). آقای بازپرس دستورات لازم را جهت رسیدگی به موضوع صادر کرده است. صورت‌جلسه بررسی صحنه قتل و کروکی محل وقوع حادثه توسط پلیس آگاهی تنظیم و ترسیم گردیده است.

به تاریخ 15/11/1389 از جسد ع. فرزند …، متولد 1346، توسط پزشکی قانونی معاینه به‌عمل‌آمده، پس از ذکر آثار جراحت موجود بر گردن مقتول علت فوت وی بریدگی عروق و عناصر حیاتی گردن و عوارض ناشی از آن براثر اصابت جسم سخت لبه‌دار تیز اعلام شده است.

در تاریخ 15/11/89 از جسد خانم ج. متولد 1346، معاینه به‌عمل‌آمده: پس از ذکر آثار در ناحیه گردن وی و هم‌چنین ذکر وضعیت جسد علت فوت بریدگی عروق اعصاب و عناصر حیاتی گردن و عوارض ناشی از آن بر اثر اصابت جسم سخت لبه‌دار اعلام شده است.

فتوکپی شناسنامه متهم ب. فرزند …، متولد 1311 و نیز فتوکپی کارت ملی او نیز ضمیمه شده است. در اداره آگاهی از ف. تحقیق‌شده، اظهار داشته: وقتی وارد منزل شدیم مقتول و مقتوله لخت و عریان مشغول عمل زنا بودند و من هیچ دخالتی در بستن دست‌وپا و دهان مقتولین نداشتم و فقط ناظر امور بودم. مأمورین در مورد اخلاق و رفتار مقتولین (ج. و ع.) تحقیق کرده‌اند، نتیجه آن است که اهالی محل و همکاران مقتول اظهار داشته‌اند از ایشان رفتار غیراخلاقی مشاهده ننموده‌اند.

از ح. (برادر مقتول) تحقیق‌شده، اظهار داشته:‌ در شهرستان …..هستم روز جمعه با من تلفنی تماس گرفتند و گفتند که برادرت بیمار است می‌خواهد تو را ببیند وقتی منزل رسیدم دانستم برادرم به قتل رسیده است از کسانی که در قتل مشارکت داشته‌اند شکایت دارم.

ر. (برادر دیگر مقتول) نیز اظهار داشته: توسط تماس تلفنی یکی از دوستان شنیدم که برادرم به قتل رسیده از قاتلین شکایت دارم. م. نیز اظهار داشته: روز جمعه متوجه شدم که برادرم به قتل رسیده است تقاضای رسیدگی دارم. م. (برادر مقتول) اظهار داشته: از چگونگی قتل برادرم اطلاعی ندارم، تقاضای قصاص قاتلین را دارم. آقایان ک.- الف.- ر.- ف. و ع. (سایر برادران مقتول) نیز در مورد به قتل رسیدن برادرشان شکایت نموده‌اند.

آقای الف. 20 ساله (فرزند مقتول) از قاتل پدر خود شکایت نموده است. از خانم ف.، 39 ساله (همسر مقتول)تحقیق‌شده، اظهار داشته: شب مورخ 14/11/1389 مرحوم ع. حدود ساعت 10 به من گفت کار دارم با اتومبیل خود بیرون رفت به من نگفت به چه منظوری بیرون می‌رود و کجا می‌رود صبح با تلفن همراه وی تماس گرفتم جواب نداد.

از الف. معاینه پزشکی به‌عمل‌آمده کبودی کف دست راست دارد که می‌تواند توسط جسم سخت نامشخص در طی 3 تا 7 روز گذشته ایجاد شده باشد. مجدداً در تاریخ 20/11/1389 از ب. در بازپرسی تحقیق شده، اقرار نموده است که سر ع. و ج. را با چاقو بریده است.

در تاریخ مذکور از سایر متهمین پرونده نیز تحقیق‌شده به شرح ماجرا پرداخته‌اند. از ف. (همسر مقتول) تحقیق شده، از متهمان به‌عنوان این‌که شوهرش را به منزل کشانده و او را به قتل رسانده‌اند شکایت نموده و تقاضای قصاص ایشان را نموده است. وی اظهار داشته: دارای سه فرزند هستم به اسامی الف. متولد 1369- پ. متولد 1376- و الف. متولد 1380. الف. (فرزند مقتول) نیز تقاضای قصاص قاتل پدر خود را نموده است.

خانم ط. فرزند …، 70ساله، (مادر ج. مقتوله) اظهار داشته: چون دخترم از روی غیرت و حفظ ناموس توسط پدرش به قتل رسیده است هیچ‌گونه شکایتی ندارم و اعلام گذشت می‌نمایم و دیه نمی‌خواهم. از ح. 16ساله (فرزند ج.) تحقیق‌شده، گفته: شکایتی ندارم و از دیه و قصاص اعلام گذشت می‌کنم.

نتیجه آزمایش اداره تشخیص هویت حاکی است که لکه‌های موجود بر روی تار نخ و تیغه چاقو و تکه پتو و ملحفه و روی دیوار همگی خون انسان است که با خون جسد ع. از یک نوع گروه خونی می‌باشد. لکه‌های تار نخ ارسالی از جسد ج. از گروه خونی B می‌باشد، لکه‌های موجود روی دستمال‌کاغذی ازنظر وجود مایع منی مثبت تشخیص گردیده ولی ازنظر تعیین گروه خونی به علت کم بودن جوابی حاصل نشد.

و در پاسخ دیگر آزمایشگاه پزشکی قانونی آمده است که در مورد پرونده ج. گروه خونی ارسالی O با RH مثبت است- آزمایش اسید فسفات از وجود مایع منی بر روی سواپ واژن (دستگاه تناسلی) مثبت است. نتیجه کمیسیون روان‌پزشکی مورخ 9/12/1389 ازنظر وضعیت روانی ب. حاکی است که در حال حاضر اختلال عمده روان‌پزشکی که رافع مسئولیت کیفری شود ندارد و در زمان ارتکاب جرم نیز مدارک مستندی دال بر اختلال روان‌پزشکی نداشته و مسئول اعمال و رفتار خویش می‌باشد. خانم ف. به‌عنوان قیم صغار مرحوم ع. به اسامی الف. متولد 1380 و پ. متولد 1376 تعیین گردیده است و قیم‌نامه مربوطه در پرونده منعکس گردیده است. آقای … به‌عنوان وکیل دادگستری خانم ف. و فرزندان وی خود را معرفی نموده است. آلت قتاله ارائه شده موردبررسی قرارگرفته، آثار انگشت بر روی آن مشاهده نشده است.

همچنین نتیجه معاینه از جسد مرحوم ع. و ج. نیز حاکی از وجود آثار صدمه بر بدن ایشان می‌باشد. آقای … نیز به وکالت از طرف ب.- ش.- الف. و ف. و ش.پ. و ت. خود را معرفی کرده است. فتوکپی شناسنامه بستگان مقتولین ضمیمه سابقه شده است. طبق گواهی مورخ 30/02/90 آقای ح. رشید محسوب می‌شود و لذا گواهی رشد وی صادرشده است. پرینت مکالمات تلفنی بین مقتول و مقتوله نیز ضمیمه‌شده است.

سرانجام آقای بازپرس در تاریخ 04/02/1390در مورد اتهام 1- آقای ب. دایر بر مباشرت در دو فقره قتل عمدی مرحومان ع. و ج. و آقایان 2- الف. 3- ش. 4- ف. 5- ت. 6- ش.پ. مبنی بر معاونت در دو فقره قتل مذکور و مشارکت در ایراد ضرب‌وجرح عمدی نسبت به مقتولین قرار مجرمیت صادر کرده است.

و در مورد اتهامات متهمان ردیف 2 تا 6 مبنی بر مشارکت در قتل عمدی مقتولین قرار منع تعقیب صادرشده و در مورد اتهام ع. و ج. مبنی بر رابطه نامشروع به لحاظ فوت متهمان قرار موقوفی تعقیب صادر کرده است.

آقای دادستان با این قرار موافقت نموده و کیفرخواست نیز صادر کرده و پرونده را به دادگاه کیفری استان کرمانشاه ارسال داشته است. برگ حصر وراثت مرحومه ج. حاکی است که ورثه او عبارت‌اند از س. – ح. (پسران مقتوله) ب. (پدر مقتوله) و ط. (مادر مقتوله).

ضمناً دادگاه آقای ش. را به‌عنوان قیم اتفاقی صغیر س. تعیین نموده است. پرونده در شعبه دوم دادگاه کیفری استان کرمانشاه مطرح‌شده است که این دادگاه در جلسه مورخ 24/02/1390چنین اتخاذ تصمیم نموده است که: اولاً در مورد اتهام متهمان به مشارکت در قتل که قرار منع تعقیب صادرشده است اعتراض صورت گرفته است که باید در دادگاه عمومی رسیدگی شود.

ثانیاً در مورد اتهام ع. و ج. مبنی بر زنای محصنه دادسرا صالح به اظهارنظر و صدور قرار موقوفی تعقیب نبوده است و پرونده را جهت اصلاح قرار به دادسرا اعاده کرده است. آقای … به وکالت از طرف اولیای‌دم ع. لایحه‌ای تقدیم داشته، به دفاع از حقوق موکلین خود پرداخته است.

شعبه102 دادگاه جزایی …. طی دادنامه شماره 00195-22/02/1390 اعتراض اولیای‌دم مرحوم ع. در مورد منع تعقیب صادره را وارد ندانسته و قرار مذکور را تأیید نموده است. آقای بازپرس دادسرای ….. نیز به‌موجب صورت‌جلسه مورخ 27/02/1390 اعلام نموده که اولاً در مورد اعتراض اولیای‌دم مرحوم ع. رأی مقتضی صادر و رفع نقص به‌عمل‌آمده، ثانیاً در مورد اتهام ع. و ج. دایر بر زنای محصنه از طرف بازپرس اظهارنظری نشده و اظهارنظر در مورد رابطه نامشروع نام‌بردگان بوده است. دادگاه دستور تعیین وقت و دعوت طرفین را صادر کرده است. آقای … نیز خود را به وکالت از طرف ب. معرفی نموده است. در تاریخ 19/04/1390 جلسه دادگاه تشکیل‌شده است.

ابتدا خانم ف. (همسر مرحوم ع.) اظهار داشته: اصالتاً از طرف خود و قیمومتاً از طرف پ. و الف. از شش نفر متهمان که در دادگاه حضور دارند به‌عنوان قتل عمدی شوهرم شکایت دارم. تقاضای قصاص نفس نام‌بردگان را دارم. الف. (فرزند مقتول) نیز تقاضای قصاص نفس 6 نفر متهم پرونده را کرده است، سپس آقای … وکیل دادگستری اولیای‌دم اظهار داشته: دفاعیاتم را در دو بخش قسمت اول بیان می‌کنم و قسمت دوم را پس از دفاعیات متهمین به عرض می‌رسانم و دفاعیاتم را به شرح لایحه‌ای به دادگاه تقدیم می‌دارم. من به وکالت از موکلین از آقای ب. به‌عنوان مباشرت در قتل و از سایر متهمان به‌عنوان معاونت در قتل عمد شاکی هستم. تقاضای قصاص ب. و اشد مجازات را برای سایر متهمان دارم.

از خانم ف. سؤال شده: آیا نسبت فامیلی با متهمین دارید؟ جواب داده است: بله از یک عشیره هستم. ف. پسرخاله من است رفت‌وآمد خانوادگی نداشتیم و سابقه دشمنی هم نداشتیم همسرم هیچ رابطه مالی با متهمین نداشته است. سپس نماینده محترم دادستان تقاضای مجازات برای متهمین نموده است. دادگاه شکایت شکات را مبنی بر قتل عمدی به ب. تفهیم نموده است، گفته است: قبول دارم سپس به شرح ماجرای شب حادثه پرداخته و اظهار داشته: من به داخل آشپزخانه رفتم و کاردی آوردم و از سمت راست گردن ع. را بریدم و سر دخترم را نیز داخل حمام بریدم. شخصاً مقتولین را سر بریدم هیچ‌کدام از متهمان حضور نداشتند من به‌شدت عصبانی بودم با صدای دادوفریادم پسرانم و دامادم در پایین متوجه شدند. آقای … وکیل متهم نیز به دفاع از موکل خود ب. پرداخته و اظهار داشته: آیا خانم ط. و ح. اولیای‌دم (ج.) شکایتی از موکل من دارند و در دادگاه نیز نام‌بردگان اعلام داشتند شکایتی نداریم موکل باانگیزه شرافتمندانه با تلقی این‌که مقتولین مهدورالدم بوده‌اند و با تعصبات ناشی از عرف قبیله و عشیره‌ای مبادرت به قتل مقتولین نموده است و به شرح مفصل دفاعیات خود را طی لایحه‌ای که منضم به آرای اصراری دیوان عالی کشور است تقدیم نموده‌ام. دادگاه اتهام ت. مبنی بر معاونت در قتل عمدی ع. و ج. را تفهیم نموده، هم‌چنین اتهام ضرب‌وجرح به مقتولین را تفهیم کرده است، اظهار داشته: در حد سیلی و مشت قبول دارم، معاونت در قتل را قبول ندارم.

سپس وکیل متهم به نام آقای … اظهار داشته: از وکالت خود نسبت به ب. استعفا می‌دهم بدان جهت که دادگاه محترم بر این باورند که منافع متهمین هم‌سو نیست و دفاعیات خود از سایر موکلان را پس از استماع اظهارات ایشان به استحضار می‌رسانم. دادگاه به متهم الف. اتهامش مبنی بر معاونت در دو فقره قتل عمد را تفهیم نموده، اظهار داشته: معاونت در قتل عمد را قبول ندارم و اقدامات انجام‌شده توسط این‌جانب به‌قصد تحویل مقتولین به مرجع قضایی بوده است و تا لحظه حضورم از رابطه خواهرم با ع. خبردار نشده‌ام وارد منزل که شدیم دیدم که ع. و خواهرم لخت لخت بودند و عمل نامشروع زنا انجام می‌دادند و در فرصت بعدی که ما مشورت کردیم لباس‌هایشان را بر تن کردند و ما چند سیلی و مشت به آن‌ها زدیم البته من خواهرم را زدم.

دادگاه به متهم ف. اتهامش مبنی بر معاونت در قتل عمد ع. و ج. را تفهیم نموده، گفته است: من در بستن مقتولین و کتک‌کاری آن‌ها نقشی نداشتم. دادگاه به ش. اتهامش مبنی بر معاونت در قتل عمدی ع. و ج. را تفهیم نموده، اظهار داشته: در صحنه قتل حضور نداشته موافق قتل نبوده و نیستم و معتقدم که قانون باید این قضیه را حل و روشن می‌کرد. حتی به الف. و ت. تذکر دادم کتک‌کاری نکنید بگذارید قانون هر تصمیمی می‌گیرد در اثر کتک‌کاری بینی ع. خون آمده بود ولی خونی از خواهرم ندیدم. دادگاه به ش.پ. اتهام معاونت در قتل عمدی را تفهیم نموده، اظهار داشته: اتهام معاونت را قبول ندارم.

آقای وکیل متهمین نیز به دفاع از موکلین خود پرداخته و اظهار داشته: طی لایحه‌ مدافعاتم را در اولین فرصت تا آخر هفته تقدیم دادگاه می‌کنم و سپس به‌صورت شفاهی نیز مطالبی را به سمع دادگاه رسانده است.

دادگاه به‌موجب برگ نیابت اعطایی از دادسرای ….. خواسته است س. فرزند ت. را احضار کرده و در مورد شب حادثه سؤالاتی را از وی بنماید، لذا س. 13 ساله، از طریق دادسرای …. احضار شده و از وی سؤالاتی به‌عمل‌آمده است.

وی اظهار داشته: (در شب حادثه) رفتیم خانه خوابیدیم یک‌دفعه دیدم پدرم آمد من را بیدار کرد و باهم رفتیم طبقه پایین مادربزرگم درب را باز کرد من رفتم داخل خوابیدم پدربزرگم همراه پدرم رفتند بالا من رفتم منزل پدربزرگم (ش.پ.) خوابیدم و از چیزی خبر نداشتم تا صبح که متوجه شدم مادرم کشته شده است و من متوجه کسی (ع.) نشدم. دادگاه دستور احضار کلیه متهمین و اولیای‌دم و وکلای ایشان را صادر نموده است.

در جلسه مورخ 16/07/1390 آقای ش. قیم اتفاقی س. اظهار داشته: به قانون واگذار می‌کنم (صفحه371) و متعاقباً جلسه دادگاه در تاریخ 23/07/1390 تشکیل گردیده، از متهم ب. آخرین دفاع اخذشده، گفته است: قبول دارم خودم آن‌ها را به قتل رساندم (صفحه379). از ش.پ. آخرین دفاع اخذشده، اظهار داشته: معاونت در قتل را قبول ندارم و هیچ‌گونه اطلاعی از موضوع نداشتم. آقای … وکیل متهمان نیز به دفاع از آنان پرداخته است. دادگاه از متهم ت. آخرین دفاع را اخذ کرده، گفته است: معاونت در قتل عمدی و ایراد ضرب‌وجرح به ع. را قبول ندارم فقط در حد سیلی و کشیده به او زدم و شکستگی‌ها و ضرب‌وجرح مقتول به خاطر پریدن از پنجره بوده است. آقای … وکیل متهم ب. نیز اظهار داشته: مطالب لازم به شرح لایحه تقدیمی منضم به هفت فقره رأی اصراری می‌باشد.

از ش. آخرین دفاع اخذ گردیده، گفته است: هیچ نقشی در معاونت در قتل نداشتم و هرگز اعتقاد به کشتن نداشتم. از متهم ف. آخرین دفاع اخذشده، اظهار داشته: معاونت در قتل را قبول ندارم. از الف. خواسته‌شده آخرین دفاع خود را بنماید، اظهار داشته: معاونت در قتل عمدی را قبول ندارم (صفحه378). وکیل متهمین به دفاع از نامبردگان پرداخته است که چون صفحات پرونده جابجا گردیده بقیه دفاعیات وی در صفحه 338 پرونده منعکس می‌باشد.

دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و به‌موجب دادنامه شماره 00049-11/08/1390 به‌طور خلاصه چنین رأی صادر کرده است: در این پرونده 1- آقای ب.، 79 ساله 2- ت. 3- الف. 4- ش. 5- ف. 6-ش.پ. اولی متهم است به قتل عمدی مقتولین (ع. و ج.) و سایر متهمین متهم هستند به معاونت در قتل عمدی و ایراد ضرب‌ و جرح عمدی قبل از قتل نسبت به مقتول ع.؛ با توجه به شکایت اولیای‌دم مرحوم ع. که تقاضای قصاص نفس قاتل و نیز پرداخت دیه بابت ایراد ضرب‌ و جرح عمدی را کرده‌اند و اولیاء کبیر ج. به‌طورکلی اعلام گذشت کرده و آقای ش. به‌عنوان قیم اتفاقی صغیر س. در دادگاه موضوع را به قانون واگذار نموده است، گزارش اولیه مرجع انتظامی- شرح معاینه اجساد و تعیین علت فوت توسط پزشک قانونی – کشف آلت قتاله – اقاریر متهم به قتل نزد بازپرس و در دادگاه و رد مدافعات آقای وکیل متهم ب. در مورد این‌که متهم مقتولین را به اعتقاد مهدورالدم بودن به قتل رسانده است دادگاه با ذکر دلایلی قتل را از جهت انتقام و ازلحاظ اعتقاد به مهدورالدم بودن تلقی کرده است، لذا مستنداً به مواد 205-207-219 بند یک از ماده 231-227-228 و سایر مواد مذکور در رأی از قانون مجازات اسلامی آقای ب. را به اتهام قتل عمدی ع. به قصاص نفس محکوم نموده است و از جهت قتل عمدی ج. چون مقتوله فرزند متهم است با توجه به ماده 230 قانون مجازات اسلامی موضوع قصاص را منتفی دانسته و متهم را به تحمل سه سال حبس تعزیری محکوم کرده است و نیز ب. را به پرداخت سهم دیه صغیر مقتوله نیز محکوم نموده است و در مورد اولیای‌دم کبیر با توجه به گذشت ایشان قرار موقوفی تعقیب صادر نموده است و اتهام معاونت ردیف دوم تا ششم را نیز محرز دانسته و هر یک از متهمین را به تحمل 15 ماه حبس تعزیری محکوم کرده است و شش ماه از 15 ماه حبس را به مدت 2سال تعلیق کرده است و نیز متهمین ردیف‌های چهارم الی ششم را از اتهام ایراد ضرب‌وجرح به مقتول قبل از قتل تبرئه کرده و متهمین ردیف‌های دوم و سوم (ت. و الف.) را به اتهام ایراد ضرب‌وجرح به پرداخت دیات مقرر در دادنامه محکوم نموده است و در خصوص اتهام مقتولین ع. و ج. دایر بر زنای محصنه با توجه به فوت ایشان قرار و موقوفی تعقیب متهمان را صادر نموده است. دو تن از آقایان قضات محترم شعبه به‌عنوان اقلیت اظهارنظر نموده است که ب. به اعتقاد مهدورالدم بودن مقتولین را به قتل رسانده که موضوع در حکم شبه عمد است و باید دیه پرداخت شود و مجازات حبس نیز تعیین گردد و متهمین ردیف‌های 2 الی 6 نیز هرچند دست و پای مقتولین را بسته‌اند اما هدف آنان جلوگیری از فرار مقتولین بوده است و این امر دلیل معاونت و وحدت قصد در ارتکاب قتل محسوب نمی‌شود.

آقای … به وکالت از طرف همسر و فرزندان مرحوم ع. نسبت به قسمتی از حکم مذکور تجدیدنظرخواهی نموده و اظهار داشته که: اولاً به لحاظ تعدد جرم مقررات ماده 36 قانون مجازات اسلامی در مورد تعلیق مجازات در مورد متهمین جاری نمی‌باشد. ثانیاً ش.پ. و ت. و الف. و ش. و ف. در ابتدای امر نزد مأمورین اقرار به ایراد ضرب‌وجرح به ع. نموده‌اند و بنابراین صدور رأی بر برائت آنان موجه نمی‌باشد.

ثالثاً برای جنبه عمومی ضرب‌وجرح با توجه به بیم تجری مجازات تعیین نشده است. آقای … نیز به وکالت از طرف متهمین (محکوم علیهم) ش.- الف.- ف. و ش.پ. و ت. به این رأی اعتراض نموده و توضیح داده است که موکلین او بدون هیچ اقدامی به 15 ماه حبس محکوم شده‌اند و در صدور رأی بین قضات اتفاق‌نظر حاصل نشده است.

که سپس به شرح ماجرا پرداخته و اظهار داشته که مقتول با سوءاستفاده از غیبت و مأموریت همسر ج. در شب شهادت حضرت امام رضا (ع) با او قرار می‌نهد که شب را با یکدیگر سپری سازند متهمان گفته‌اند که هر دو را لخت و در حالت زنا مشاهده کرده‌اند و موکلین اقدامی انجام نداده‌اند که از مصادیق معاونت محسوب شود و آنان می‌خواسته‌اند همه‌چیز را به قانون واگذار کنند آیا نمی‌توان از این نکته نبودن وحدت قصد را احراز نمود و جراحات وارده براثر پریدن از پنجره نیز به‌حساب موکلین گذارده شده است.

آقای … نیز به وکالت از طرف ب. تجدیدنظرخواهی نموده و توضیح داده است که موکل فردی بی‌سواد و دارای کهولت سن است و نمی‌تواند اعتقاد خود به مهدورالدم بودن مقتولین را با ادبیات فقهی و حقوقی بیان نماید و اصولاً اعتقاد را نمی‌توان به اثبات رسانید چون امری دماغی است (صفحه520). مشروح لوایح مربوطه به هنگام شور قرائت می‌شود. پرونده در دیوان عالی کشور ارسال، رسیدگی به این شعبه ارجاع شده است.

رأی شعبه دیوان عالی کشور

اولاً در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای ب. نسبت به آن قسمت از دادنامه تجدیدنظرخواسته که به‌موجب آن نام‌برده به اتهام قتل عمدی مرحوم ع. به‌وسیله بریدن گلوی او با کارد به قصاص نفس محکوم‌شده است

نظر به موارد ذیل: 1- ب. مطابق کارت شناسایی ملّی خویش متولد 1311 می‌باشد که در تاریخ وقوع جرم (15/11/1389) حدود 78 سال سن داشته است که هرچند ازنظر کمیسیون پزشکی اختلال عمده روان‌پزشکی که رافع مسئولیت کیفری وی باشد نداشته است لکن با عنایت به کهولت سن وی و این‌که مرحوم ع. را در وضعیتی غیرمتعارف در منزل دختر خود مشاهده نموده است انتظار اتخاذ تصمیمی منطقی از وی بعید به نظر می‌رسد مضافاً بر این‌که نامبرده شخصی بی‌سواد و یا بسیار کم‌سواد است که این امر نیز در نحوه اتخاذ تصمیم از سوی او مؤثر می‌باشد.

2- تجدیدنظرخواه حسب تحقیقات معموله هیچ‌گونه سابقه اختلاف و دشمنی با مقتول نداشته است و این امر مورد تصدیق خانم ف. (همسر مقتول) نیز در جلسه دادگاه قرارگرفته است، بنابراین جز انگیزه ناموسی هیچ‌گونه انگیزه و علت دیگری جهت ارتکاب قتل از سوی تجدیدنظرخواه وجود نداشته است خصوصاً که تجدیدنظرخواه مزبور دختر خود مرحومه ج. را نیز به قتل رسانده که این امر نیز انگیزه ناموسی وی را محرز می‌دارد.

3- دادگاه محترم در قسمتی از حکم صادره چنین بیان داشته‌اند: (با تحلیل ماده فوق (ماده 295 قانون مجازات اسلامی) نکته اساسی و رکن رکین اثبات این اعتقاد (اعتقاد به مهدورالدم بودن مقتول است) یعنی کسی که این ادعا را کرده است باید برای دادگاه ثابت کند که این اعتقاد را داشته و اعتقاد در حین ارتکاب قتل وجود داشته است) و حال آن‌که مستفاد از ماده مذکور چنین به نظر نمی‌رسد زیرا در قسمتی از تبصره 2 ماده 295 قانون مجازات اسلامی آمده است:

«درصورتی‌که شخصی کسی را به اعتقاد قصاص یا به اعتقاد مهدورالدم بودن بکشد و این امر بر دادگاه ثابت شود …) با این وصف از ماده مذکور چنین استنباط می‌گردد که اثبات اعتقاد بر دادگاه کافی است و نیازی نیست که اعتقاد قلبی شخص بزهکار توسط خود او ثابت شود که مستنبط از مسئله 6 کتاب دیات تحریرالوسیله حضرت امام خمینی (ره) نیز همین است که فرمودند (مواردی هم که جانی هم قصد کشتن داشته و هم عملی که غالباً کشنده است انجام داده ولکن خطایی در تطبیق داشته ملحق به شبه عمد است) در این پرونده تجدیدنظرخواه قصد کشتن داشته و عملی که نوعاً کشنده بوده است نیز انجام داده است لکن به خاطر انگیزه شرافتمندانه طرف را مستحق قتل و خود را مبرای از مجازات می‌دانسته است او در تحقیقات بازپرسی می‌گوید:

[(قتل‌ها) را قبول دارم به لحاظ این‌که مقتوله و مقتول رابطه نامشروع داشتند.] وی مجدداً در مورد انگیزه قتل‌ها اظهار می‌دارد: چون رابطه نامشروع باهم داشتند. وی در آخرین دفاع در دادسرا اظهار داشته است:

(دو فقره قتل عمدی را قبول دارم دفاعی ندارم اگر صدبار هم زنده شوند آن‌ها را به قتل می‌رسانم..). ظاهراً شخصی پیرمرد و بی‌سواد که طبعاً فاقد اطلاعات حقوقی و فقهی کافی نیز می‌باشد بهتر از این نمی‌تواند مکنونات قلبی خود را در مورد این‌که طرف را مستحق قتل و به‌عبارت‌دیگر مهدورالدم می‌دانسته است بیان کند.

مضافاً بر این‌که آقای وکیل تجدیدنظرخواه نیز چه در لوایح تقدیمی ازجمله لایحه مورخ 19/04/1390 (صفحه 299) و چه در جلسه دادگاه (صفحه377) صراحتاً به این موضوع اشاره کرده است که موکل وی به اعتقاد مهدورالدم بودن مقتولین مبادرت به قتل آنان کرده است.

از طرف دیگر دادگاه محترم پس از ذکر دلایلی در رأی چنین نتیجه‌گیری کرده‌اند که: (به نظر می‌رسد ارتکاب قتل از سوی آقای ب. ناشی از حصول اعتقاد نبوده بلکه ناشی از انتقام بوده است …) صرف‌نظر از این‌که معمولاً انتقام لفظی است عام که گاه شخص پس از حصول اعتقاد به مهدورالدم بودن طرف مقابل ممکن است در مقام انتقام از وی نیز برآید بنابراین در پاره‌ای از موارد اعتقاد می‌تواند موجب انتقام نیز بشود مانند همین مورد مذکور در پرونده حاضر اصولاً انتقام به مفهوم موردنظر دادگاه محترم به هنگامی مصداق دارد که سابقه دشمنی و اختلاف شخصی بین طرفین وجود داشته باشد درحالی‌که در این پرونده کمترین اختلاف یا خصومتی بین طرفین وجود نداشته و احراز نگردیده است.

مضافاً بر این‌که تجدیدنظرخواه دختر خویش را نیز به قتل رسانده است که با توجه به رابطه نسبی پدر و فرزندی موجبی جهت انتقام وجود ندارد. ج: نه‌تنها شخص تجدیدنظرخواه مقتولین را مستحق قتل می‌دانسته است بلکه سایر اولیای‌دم مرحومه ج. نیز مقتولین را مستحق قتل می‌دانسته‌اند کما این‌که نامبردگان در جلسه دادگاه اظهار داشته‌اند: (شکایتی نداریم و اگر خودم (بودم) با ریختن نفت آن‌ها را آتش می‌زدم) (صفحه276). بدیهی است با توجه به بافت عشایری منطقه و عرف و اعتقادات ناموسی و شرافتمندانه مردم محل و با عنایت به کهولت سن و شخصیت تجدیدنظرخواه چنین عکس‌العملی از وی به دور از ذهن نخواهد بود کما این‌که اعضاء محترم دادگاه به‌عنوان اقلیت نیز با صدور حکم قصاص مخالفت نموده‌اند.

بنابراین صدور حکم قصاص نسبت به تجدیدنظرخواه با تبصره 2 ذیل ماده 295 قانون مجازات اسلامی مغایر به نظر می‌رسد و مستنداً به بند 4 از شق ب ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری دادنامه معترض‌عنه در این قسمت نقض و رسیدگی مجدد به شعبه دیگر از محاکم کیفری استان … ارجاع می‌گردد. ثانیاً در خصوص تجدیدنظرخواهی آقایان ش.- الف. و ف. و ش.پ. و ت. با وکالت آقای … وکیل پایه‌یک دادگستری نسبت به آن قسمت از دادنامه معترض‌عنه که به‌موجب آن نام‌بردگان به اتهام معاونت در قتل عمدی مرحومان ع. و ج. هر یک به پانزده ماه حبس تعزیری محکوم شده‌اند که شش ماه از مدت حبس مزبور به مدت دو سال تعلیق گردیده است؛

با عنایت به موارد ذیل:

1- الف. در اولین تحقیقات بازپرسی اظهار داشته است: من به‌اتفاق ف. – ش. – ت. و ش.پ. به‌وسیله روسری و بند کیف و چادر و سیم برق دست و پای مقتولین و نیز دهان آن‌ها را بستیم تا سروصدا نکنند و به مشورت پرداختیم تصمیم گرفتیم که به نیروی انتظامی اطلاع دهیم و اضافه نموده من با ماشین خودم به دنبال پدرم (ب.) رفتم و جریان را به پدرم گفتم و ایشان را با خودم به منزل خواهرم آوردم (صفحه 6). هرچند نامبرده علت آوردن پدر خود را در این تحقیق بیان ننموده اما ظاهر این است که انگیزه آنان درآوردن وی ارتکاب قتل نبوده است زیرا شخصاً می‌توانسته‌اند دو نفر مذکور را به قتل برسانند.

به‌علاوه نام‌برده در ادامه اظهار داشته: به‌اتفاق ت. – ش. و ف. جهت اطلاع موضوع به کلانتری از منزل خارج شدیم، بدیهی است هرگاه نامبردگان در قصد قتل با ب. وحدت عقیده داشتند جهت اطلاع دادن به کلانتری از منزل خارج نمی‌شدند بلکه بر صحنه قتل نظارت می‌نمودند و سپس موضوع را به مأمورین اطلاع می‌دادند.

ش. نیز در تحقیقات نخستین گفته است: (به داخل هال آمدیم دعوت به آرامش کردیم عده‌ای از حاضرین گفتند آن‌ها را بکشیم ازجمله شوهر مقتوله …) (صفحه10) و ادامه داده است: چون ع. دادوفریاد می‌زد و قصد فرار داشت و در حال تصمیم‌گیری بودیم ناچار با چادرنماز و سیم برق و بند کیف دست و پای مقتولین و دهان آن‌ها را به‌اتفاق سایرین بستیم و تصمیم گرفتیم پدرم (ب.) بیاید تا ایشان نظر بدهد. وی اضافه نموده:

الف. رفت پدر را آورد پدرم (وقتی موضوع را فهمید) عصبانی شد با مشاهده جریان سخت ناراحت شد وی را آرام کردیم به وی آب دادیم تصمیم گرفتیم (چون)کشتن مسئله را پیچیده می‌کند فقط جریان را به کلانتری اطلاع دهیم.

من به‌اتفاق ت. – الف. و ف. به‌قصد اطلاع دادن موضوع به کلانتری از منزل خارج شدیم. ف. نیز ضمن شرح ماوقع اظهار داشته: ب. و ش.پ. را نزد مقتولین قرار دادیم و چهار نفر بقیه جهت اطلاع موضوع به کلانتری از منزل خارج شدیم.

پس از تفهیم اتهام معاونت و مشارکت در قتل نیز نامبرده اظهار داشته: هیچ‌یک از موارد فوق را قبول ندارم. تجدیدنظرخواهان مذکور در سایر تحقیقات خصوصاً به هنگام دفاع در دادسرا نیز اقراری به معاونت در قتل ننموده و خود را از این حیث بی‌گناه دانسته‌اند و در جلسه دادگاه نیز به معاونت در قتل اقرار ننموده و به هنگام اخذ آخرین دفاع نیز معاونت در قتل عمد را انکار کرده‌اند، لذا از جهت وحدت قصد در ارتکاب قتل عمد دلیل کافی علیه تجدیدنظرخواهان ش. – الف. و ف. وجود ندارد.

با عنایت به اصل برائت و مستنداً به بند 4 از شق ب ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری اعتراض تجدیدنظرخواهان و آقای وکیل ایشان موجه تشخیص می‌گردد و دادنامه صادره در این قسمت نقض و رسیدگی مجدد به شعبه دیگر از دادگاه‌های کیفری استان … محول می‌شود. و در خصوص تجدیدنظرخواهی وکلای آقایان ت. و ش.پ. نسبت به آن قسمت از دادنامه معترض‌عنه که به‌موجب آن نام‌بردگان از جهت معاونت در قتل عمد محکومیت یافته‌اند و نیز در خصوص اعتراض آقایان ت. و الف. (توسط وکلای خود) نسبت به آن قسمت از دادنامه مزبور که نام‌بردگان به اتهام ایراد ضرب‌وجرح عمدی به مقتول (مرحوم ع.) قبل از فوت وی به پرداخت دیه محکوم گردیده‌اند، با عنایت به موارد ذیل:

1- ت. اظهار داشته: دست و پای مقتولین را بستیم ، سیلی و کشیده به او (ع.) زدم و الف. اظهار داشته: چند ضربه به سر وی زدم و ضرب‌وجرح شکستگی بینی هم ناشی از پریدن مقتول از پنجره است که موارد مذکور حاکی از اقرار صریح ایشان به ایراد صدمه بدنی عمدی به مقتول مزبور می‌باشد و به‌علاوه با فرض این‌که بعضی از صدمات وارده از جهت افتادن مقتول از بلندی ایجادشده باشد نیز با توجه به مفاد ماده 326 قانون مجازات اسلامی این امر رافع مسئولیت تجدیدنظرخواهان نمی‌باشد و لذا از جهت ایراد صدمه بدنی تجدیدنظرخواهی آنان و آقای وکیل ایشان مردود است.

و از جهت اتهام ت. و ش.پ. دایر بر معاونت در قتل عمدی مقتولین نیز با عنایت به این‌که ت. پس از اطلاع از این‌که همسرش (خانم ج.) با مردی در ارتباط است می‌توانسته درصدد جدایی و طلاق از وی برآید کما این‌که در اظهارات اولیه خود نزد بازپرس اظهار داشته (حدود بیست روز پیش دیدم از درب راه‌پله فردی در حال فرار از بالای بام است به خانمم گفتم این فرد کی بود گفت به تو مربوط نیست ما حدود بیست سال است باهم رفیق و دوست هستیم) و نیز گفته است:

به برادرخانم‌هایم و باجناقم گفتم خانمم (مقتوله) نقشه‌ای در کار دارد بیایید کمین کنیم که این اظهارات حاکی از آن است که محرک اصلی در وقوع حادثه شخص ت. بوده است و نیز با توجه به اظهارات ش. که گفته است عده‌ای از حاضرین گفتند آن‌ها را بکشیم ازجمله شوهر مقتوله و نحوه مدافعات وی که پس از تفهیم اتهام مشارکت و معاونت در قتل عمد اظهار داشته در ارتکاب قتل مشارکت نداشته‌ام ولی دست و پای مقتولین را به‌اتفاق دیگران بسته‌ام و ضرباتی با دست به مقتول وارد کرده‌ام، من‌حیث‌المجموع پرونده حاکی از آن است که نام‌برده در ارتکاب قتل و تسهیل موجبات آن با آقای ب. موافقت و اشتراک نظر داشته است. و نیز در خصوص اتهام ش. مبنی بر معاونت در قتل عمد مقتولین نظر به این‌که ف. اظهار داشته: ب. و ش.پ. را نزد مقتولین قراردادیم (صفحه 24) و ش.پ. نیز گفته است:

من هم به دستور ب. رفتم درب منزل را ببندم دیدم بسته نشده است درب را بستم و برگشتم داخل منزل صدای خرخر آمد دیدم داخل حمام سروصدا می‌آید که ابتدا ب. مقتول را سربریده و در حال سربریدن دخترش بود کاری از دست من برنمی‌آمد که با توجه به سن ش.پ. (60 ساله) و سن ب. (78 ساله) لااقل نامبرده می‌توانسته از قتل ممانعت به عمل آورد و نظر به این‌که پس از تفهیم اتهام معاونت در قتل نام‌برده گفته است: معاونت را قبول دارم و در جلسه مورخ 16/7/90 دادگاه نیز گفته است:

وقتی رفتم بالا دیدم که ب. چاقو در دست داشت و آن‌ها را سربریده بود، من‌حیث‌المجموع چنین مستفاد می‌گردد که او نیز نسبت به ارتکاب قتل از جانب ب.  و فراهم کردن موجبات آن معاونت داشته، خصوصاً که مورد از مصادیق قتل عمد غیرقابل قصاص می‌باشد (بندج ماده 295 قانون مجازات اسلامی) و لذا در خصوص محکومیت ت. و ش.پ. دایر بر معاونت در قتل عمد مقتولین ایرادی اساسی از جهت ماهوی وجود ندارد و از حیث رعایت تشریفات متعارف دادرسی نیز اشکالی مؤثر بر رأی تجدیدنظرخواسته وارد نیست و با رد تجدیدنظرخواهی نامبردگان و آقای وکیل ایشان مستنداً به بند الف ماده 265 قانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب در امور کیفری دادنامه معترض‌عنه در این قسمت (ضرب ‌و جرح عمدی و معاونت در قتل) تأیید و ابرام می‌گردد.

ثالثاً در خصوص تجدیدنظرخواهی آقای … وکیل پایه‌ یک دادگستری به وکالت از طرف همسر و فرزندان مرحوم ع. نسبت به دادنامه تجدیدنظرخواسته

1- در قسمتی که قرار تعلیق مجازات الف. و ت. صادر گردیده است در مورد الف. چون حکم محکومیت وی نقض شده است نتیجتاً ایراد آقای وکیل وارد نمی‌‌باشد و در مورد ت. چون از حیث ایراد صدمه بدنی عمدی به پرداخت دیه و از لحاظ معاونت در قتل به حبس محکوم گردیده است که به حکم ماده 25 قانون مجازات اسلامی مقررات تعلیق شامل مجازات‌های تعزیری و بازدارنده می‌باشد و به پرداخت دیه تسری ندارد، لذا در این مورد ایرادی اساسی بر دادنامه مذکور وارد نمی‌باشد.

2- در خصوص تجدیدنظرخواهی نسبت به آن قسمت از دادنامه که به‌موجب آن عده‌ای از متهمین پرونده از اتهام ایراد صدمه بدنی عمدی به مرحوم ع. تبرئه گردیده‌اند، با توجه به این‌که اقرار در نیروی انتظامی به‌تنهایی کافی نیست و دادگاه محترم از سایر تحقیقات معموله خصوصاً از مجموع اظهارات متهمان مذکور در دادگاه نیز ارتکاب ضرب‌ و جرح از ناحیه متهمان موصوف را احراز ننموده است.

و در این مرحله از رسیدگی نیز دلیل کافی در این خصوص ارائه نگردیده است، لذا ایرادی اساسی ازاین‌جهت بر دادنامه معترض‌عنه وارد به نظر نمی‌رسد و به‌تبع آن تعیین مجازات از جنبه عمومی جرم نیز خصوصاً با توجه به انگیزه شرافتمندانه و ناموسی آن ضروری نخواهد بود، با رد مدافعات آقای وکیل تجدیدنظرخواه و با توجه به این‌که ایرادی اساسی ازنظر ماهوی بر رأی وارد نمی‌باشد و ازلحاظ رعایت تشریفات متعارف دادرسی نیز اشکالی مؤثر بر رأی معترض‌عنه مشاهده نمی‌شود، لذا مستنداً به بند الف ماده 265 قانون آئین دادرسی موصوف دادنامه تجدیدنظرخواسته در قسمت‌های اخیرالذکر تأیید و ابرام می‌گردد.

رئیس شعبه هفتم دیوان عالی کشور ـ مستشار

انتظاری ـ بلادی

 

موسسه حقوقی وکیل برتر با در اختیار داشتن وکیل پایه یک دادگستری و مشاورین حقوقی باتجربه درخدمت شما عزیزان است.  و شما می توانید سوالات حقوقی خود را با کارشناسان ما درمیان بگذارید و پاسخ مناسب را دریافت نمایید. و یا به کمک وکیل پایه یک دادگستری در این موسسه دعوای کیفری خود را پیگیری نمایید. همچنین میتوانید از خدمات ثبت شرکت در این موسسه نیز برخوردار شوید

5/5 - (3 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *