طلاق

طلاق به معنی پایان قانونی ازدواج و جدا شدن همسران از یکدیگر است و در پی آن حقوق و تکالیف متقابلی که بین زوجین در هنگام ازدواج وجود داشته از میان می‌رود.

طلاق “معمولا” وقتی اتفاق می‌افتد که استحکام رابطه زناشویی از بین می‌رود و میان زوجین ناسازگاری و تنش وجود دارد. طلاق اجتماعی، تغییرات در دوستی‌ها و سایر روابط اجتماعی است که مرد یا زن طلاق گرفته با آن‌ها سر و کار دارد. طلاق روانی، موقعیتی است که از طریق آن فرد پیوندهای وابستگی عاطفی به همسرش را قطع کند و به تنها زیستن تن بدهد.

طلاق عملی حقوقی است که انجام آن منوط به تشریفات خاص است، مثل اجرای صیغه مخصوص و حضور دو شاهد عادل (مرد) اما فسخ نکاح تنها به اراده صاحب حق انجام می‌پذیرد. (ماده ۱۱۳۲ قانون مدنی) طلاق در صورتی صحیح است که شرایطی خاص در زن موجود باشد (ماده ۱۱۴۰ قانون مدنی).

در طلاق رجعي شوهر مي‌تواند در زمان عده به نکاح رجوع کند، اما در فسخ نکاح امکان رجوع وجود ندارد و تشکيل دوباره خانواده جز با نکاح جديد ممکن نيست. فسخ نکاح هر چند بار که بين زن و مرد اتفاق بيفتد، ايجاد حرمت نمي‌کند. با اين اوصاف هم فسخ نکاح و هم طلاق، موجب انحلال عقد نکاح شده و از نظر عده زن بعد از انحلال، تفاوتي با هم ندارند.

 

فسخ نکاح

به موجب ماده 1120 قانون مدنی، عقد دائم به فسخ یا طلاق منحل می شود. بر این اساس، یکی از مواردی که به موجب آن عقد می تواند انحلال پیدا کرده و زوجین از هم جدا شوند، فسخ نکاح می باشد. بنابراین، در قانون مدنی موارد فسخ نکاح پیش بینی شده است و عیوب مرد و زن بطور جداگانه مورد اشاره قرار گرفته اند.

به طور کلی فسخ نکاح زمانی می تواند مورد تقاضای زن یا مرد قرار بگیرد که یکی از عیوبی که مطابق فقه و قانون مدنی بری هر کدام از آن‌ها شناخته شده اند وجود داشته باشد. یعنی فسخ نکاح فقط در صورتی است که عیوب مذکور در زن یا مرد به اثبات برسد. همانطور که از این ماده مشخص است، فسخ نکاح با طلاق متفاوت است و هر کدام از آن‌ها شرایط و آثار ویژه خود را دارند.

به عنوان مثال اگر یکی از زوجین بخواهد ازدواج را فسخ کند، باید یکی از موارد فسخ نکاح را در مورد طرف مقابل به دادگاه ثابت کند، اما در طلاق، اثبات این موارد ضرورتی ندارد. هنگامی که بنا بر دلایلی ازدواج موجب زیان فاحش یکی از طرفین باشد، به منظور رهایی او از قید ازدواج می‌توان با شرایطی ازدواج را فسخ نمود. فسخ نکاح دشواری‌ها و محدودیت‌های طلاق را ندارد.

نکته قابل توجهی که در این خصوص وجود دارد این است که هر یک از طرفین که قبل از عقد بداند که طرف مقابل یکی از عیوب مذکور را دارد، دیگر بعد از عقد حق فسخ را نخواهد داشت.

به دلیل اینکه مبنای ایجاد حق فسخ آن است که اشخاص دچار ضرری نادانسته و ناخواسته از جانب طرف دیگر نشوند. حال اگر خود شخص با علم و آگاهی نسبت به عیوب طرف مقابل اقدام به انعقاد عقد کرده باشد، دیگر نمی توان حق فسخی را برای او در نظر گرفت.

به علاوه اینکه حق فسخ یک حق فوری است. به همین دلیل در صورتی که یکی از زوجین متوجه بشود طرف مقابل دارای یکی از عیوب مذکور در قانون مدنی است، همان وقت باید اقدام به فسخ نکاح کند. یعنی اینکه نمی توان پس از گذشت مدت زمان زیادی از عقد ازدواج، عقد را بر مبنای موارد حق فسخ، فسخ نمود.

یکی از مواردی که باعث می شود عقد ازدواج میان زوجین منحل شود، فسخ نکاح است. فسخ نکاح به این معناست که در صورت وجود پاره ای از موارد مقرر قانونی، زن یا مرد بتوانند ازدواج را فسخ کنند.

فسخ نکاح، با طلاق متفاوت است و به دلیل اینکه اصل بر لازم بودن عقد ازدواج است، طرفین تنها می توانند تنها در صورت وجود مواردی که در قانون مدنی از آن‌ها نام برده شده است، ازدواج را فسخ کنند. موارد فسخ نکاح را می توان شامل عیوب زن، عیوب مرد و عیوب مشترک میان زن و مرد می باشند.

تفاوت فسخ نکاح و طلاق

در مورد ازدواج چون رابطه قراردادي بين طرفين مالي نيست و بحث خانواده مطرح است، شرايطي که براي فسخ در قراردادهاي مالي پيش‌بيني شده، مطرح نيست. مواردي که منجر به فسخ ازدواج مي‌شود، به سه دسته (عيوب، تدليس و تخلف از شرط صفت) تقسيم مي‌شود. رسيدگي به اين موارد در صلاحيت دادگاه خانواده قرار دارد.

اما بعضي تفاوت‌هاي فسخ و طلاق اين است که اولاً براي طلاق بايد تشريفاتي خاص انجام داد، مثل خواندن صيغه طلاق يا حضور شاهد و…. اما در فسخ نيازي به اين تشريفات نيست. ثانياً پيش از وقوع طلاق بايد از دادگاه حکم يا اذن گرفت، ولي فسخ نکاح نياز به اين اقدام ندارد و رسيدگي دادگاه محدود به احراز وجود حق فسخ است و تکليفي در باب اصلاح زوجين و ارجاع به داوري ندارد. به علاوه، طلاق مخصوص عقد دائم است، ولي فسخ هم نکاح دائم و هم موقت را در بر مي‌گيرد.

نکته: فسخ بايد به صورت فوري انجام شود، چرا که هدف قانون‌گذار از اينکه حق فسخ را به يکي از طرفين داده، رفع فوري ضرر از وي است. به همين دليل، طرفي که حق فسخ دارد به شرط آنکه از حق فسخ خود و فوريت آن اطلاع داشته باشد، بايد “فورا” آن را انجام دهد، وگرنه حق فسخ وي از بين مي‌رود.

فسخ نکاح هیچ گونه حرمتی ایجاد نمی‌کند، در حالی که در طلاق بعد از 3 بار حرمت ایجاد می‌شود.

عدم ثبت طلاق در دفترخانه رسمی جرم شناخته شده، برعکس عدم ثبت فسخ ازدواج در دفترخانه جرم شناخته نمی‌شود.

طلاق در ازدواج دائم است، اما فسخ نکاح هم در ازدواج دائم هم در ازدواج موقت است.

در فسخ نکاح هیچ گونه حق رجوعی برای مرد وجود ندارد، درحالی که در طلاق رجعی برای مرد تا زمانی که زن در عده است حق رجوعی وجود دارد.

عیوب موجب فسخ نکاح

عيب‌هايي وجود دارند که هر کسي دچارشان باشد،‌ طرف مقابل مي‌تواند با استفاده از آن‌ها، ازدواج را فسخ کند. به جز جنون که بين زن و مرد مشترک است، بعضي عيوب مختص مردان و بعضي هم مختص زنان است. عيوب ويژه مرد منحصر به بيماري‌هايي است که توان برقراري رابطه زناشويي با همسر را از مرد بگيرد. اين موارد به طور کامل در ماده 1123 قانون مدني آورده شده است. بعضي از عيوب ويژه زن هم که حق فسخ را به شوهر مي‌دهند ، عبارت‌اند از:

1- جذام (خوره).

2- برص (نوعي بيماري پوستي‏ که بر اثر آن لکه‏هاي معمولاً بزرگ سفيد يا سياه در بدن پديد مي‏آيد).

3- زمين‌گيري.

4- نابينايي هر دو چشم

نکته: عيوب ويژه زن در صورتي موجب حق فسخ براي مرد است که در هنگام عقد وجود داشته باشد.

يکي از مواردي که باعث فسخ ازدواج مي‌شود، «عيوب» است. در واقع، اگر يکي از دو طرف ازدواج، دچار بعضي عيب‌هاي مشخص باشد، همسرش مي‌تواند به صورت يک‌طرفه و بدون رضايت او ازدواج را فسخ کند.

بعضي از اين عيب‌ها مختص مردان است، يعني اگر مردي چنين عيب‌هايي را داشته باشد،‌ زن مي‌تواند عقد را فسخ کند. بعضي هم مختص زنان است و مردان مي‌توانند از آن‌ها استفاده کنند. اما «جنون» يا همان ديوانگي عيب مشترکي است که هر يک دچار آن باشد، طرف مقابل مي‌تواند ازدواج را فسخ کند.

آیا پس از فسخ نکاح، زن مستحق دریافت مهریه می باشد؟

باتوجه به  ماده ۱۱۰۱ قانون مدنی: «هرگاه عقد نکاح قبل از نزدیکی به جهتی فسخ شود زن حق مهریه ندارد، «مگر در صورتی که موجب فسخ عنن باشد که در این صورت با وجود فسخ نکاح، زن مستحق نصف مهر است»  ملاحظه می گردد مطابق با این ماده که اگر زن باکره باشد در صورت فسخ، مهریه به وی تعلق نمی گیرد مگر اینکه مرد بیماری عنن داشته باشد که در این صورت نصف مهریه به وی تعلق می گیرد.

با توجه به مفهوم مخالف ماده مذکور هرگاه نکاح بعد از نزدیکی به جهتی فسخ شود، زن حق دریافت مهر المسمی را دارد. در این خصوص تفاوت فسخ نکاح با طلاق این است که اگر زوجه در زمان باکره بودن تقاضای طلاق دهد یا زوج در زمان باکره بودن، زوجه را مطلقه سازد می بایست نصف مهریه پرداخت شود، اما در فسخ نکاح اگر زوجه باکره باشد مهریه ای به وی تعلق نمی گیرد و در صورت عدم بکارت زوجه چه در طلاق و چه در فسخ نکاح هیچ تفاوتی در پرداخت مهریه نیست و تمام مهریه می بایست پرداخت شود.

لازم به ذکر است که هرگاه فسخ نکاح به دلیل تدلیس زن باشد و این تدلیس و فریب بر طبق ارکان متشکله جرم فریب در ازدواج از جمله انجام مانور متقلبانه همراه با سوءنیت و به قصد فریب، در دادگاه کیفری اثبات گردد، زوجه در هیچ صورت حقی بر مهر ندارد، زیرا  مطابق با اصول مسلم حقوقی به تقلب حقی به دست نمی آید ولی باید توجه داشت که در قانون ما در ماده ۱۱۰۱ قانون مدنی و در سایر مقررات چنین امری به طور صریح و مستقیم پیش بینی نگردیده و ممکن است در بین قضات نظر مخالف مشاهده گردد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *